أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
113
تجارب الأمم ( فارسى )
دربارهء پيمان واسط كه گزارش آن را داده بود ، به حامد بنويسد و او با نرمى مىپذيرفته بود . پس نامهاى از سوى ادارهء خود « مجلس اصل در ديوان خراج » [ 1 ] به حامد نوشت و حامد پاسخ نوشت ، چند نامه در اين باره داد و ستد شد . نامهء بشر بن على جانشين حامد نيز كه از سخنان ابن جبير در مجلس گله داشت ، روى آنها آمد . حامد از اين پيشآمد بيمناك شد مبادا گفتههاى ابن جبير نشان از نقشهاى باشد كه ابن فرات كشيده است ، پس كسى را ميانجى كرد تا براى وزير شدن او بكوشد و با نصر پردهدار گفتگو كند . ميانجى نيز از گشاده دلى حامد براى نصر گفتگوها كرده قول داد كه مىتواند پولهائى هنگفت از ابن فرات [ وزير كنونى ] و كارمندانش بيرون كشد . در اين باره پيامى نيز براى بانو [ مادر مقتدر ] فرستادند . اين كوششها با پيدايش بدبينى و ترس نصر از ابن فرات جفت شد و بر پديدهء تنگ دستى بيفزود ، تا نصر را به كوشش واداشت ، و خواست حامد با اين پيشآمدها سامان يافت . به حامد نوشتند كه از واسط به پايتخت آيد * و گزارش بيرون آمدن را با كبوتر بفرستد . همين كه خبر به مقتدر رسيد ، نصر پردهدار و شفيع مقتدرى [ 2 ] را فرستاده ، ابن فرات را با پسرش محسن و موسا بن خلف و عيسى بن جبير و سعيد بن ابراهيم شوشترى با يك « ام ولد » [ 3 ] او با فرزندش را دستگير و به دار السلطان بردند . ابن فرات را تنها به دست زيدان قهرمانه سپرده ، ديگران را به دست نصر دادند . حامد نيز به
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : مجلس الاصل . شايد مقابل مجلس الزمام باشد - ص 50 پانوشت 5 . [ ( 2 - ) ] M . گويا همان پليس است كه در خ 5 : 151 نيز ديده مىشود . او غير از شفيع لؤلؤى است كه در خ 5 : 87 به بازرسى چند ديوان گمارده شد و در خ 5 : 136 - 137 بازپرس ابن فرات مىباشد . و در خ 5 : 201 هر دو شفيع مقتدرى و لؤلؤى ديده مىشوند . [ ( 3 - ) ] در الوزراء : 33 نام اين ام ولد « دولت » و نام پسرش حسن آمده است . / / M ن . ك . خ 5 : 141 كنيزى كه از مالك خود داراى فرزند مىشد ، داراى حقوق نيمه آزاد مىگرديد و « ام ولد » خوانده مىشد .